X
تبلیغات
سکوت مطلق
برو ادامه مطلب...
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 12:18 توسط سایلار| |
 
دختر سرزمین من
احساس می‌کنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده‌‌ای.
باور کن زیبایی در چشم‌های امانتیه رنگ روشن و لب‌های برجسته کرده‌ی سرخ نیست.
باور کن هر چقدر هم دماغ‌ت را کوچک کنی و سر بالایش کنی، زیبا نخواهی شد.
باور کن پوست سیاه و سایه‌های سفید زیباترت نمی‌کند.
...
دختر سرزمین من
ملاک‌های زیبایی‌ت را تغییر بده. زیبایی ظاهری هر فرد، همانی‌ست که خداوند در وجودش قرار داده. زیبایی ظاهر، زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی. آن وقت همه تو را زیبا خواهند دید.
با دقت به اطراف‌ت نگاه کن. خلاقیت دست دکتران جراح، همه را یک شکل کرده. باور کن این زیبایی نیست. این تو را به عروسکی تبدیل می‌کند در دست انسان‌های ظاهرپرست و کثیف که تو را برای عیش و عشرت لحظه‌ای‌شان می‌خواهند.
دختر زیبای سرزمین من
از صمیم قلب برایت آرزو می‌کنم زیبایی حقیقی گم‌شده‌ات را دوباره پیدا کنی...




نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 15:28 توسط سایلار| |

داستان خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود ۶روز می گذشت...

( میگن خانومارو خدا در ۶روز آفرید ) فرشته ای ظاهر شد و گف:

خدا؟! چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟

خداوند پاسخ داد: دستور کار اورا دیده ای؟

فوق العاده پیچیده اس...

بقیه مطلب را در ادامه مطلب مشاهده کنید


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 13:1 توسط سایلار| |
آدمــها کنــارت هستند . .

تا کـــی؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . .

کدام روز ؟

وقتی کســی جایت آمد !

دوستــت دارند . .

تا چه موقع ؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !

میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !

نه . . . !

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .

و این است بازی باهــم بودن . .

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 11:25 توسط سایلار| |

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی میخرید؟

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:44 توسط سایلار| |
روش های شیر دادن به فرزندان :

مادر تهرانیه : کامی بیا میمی

مادر عربه : حسون تعال پستون

مادر ... : گرگعلی هو کره خر بیا گوتو بخور !!!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 12:40 توسط سایلار| |

بوی شوم امتحان آید همی     یار صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم    دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک آمدیم      نی برای درک مطلب آمدیم

ایام جانسوز امتحانات بر شما دانشجویان کوشا تسلیت !

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:39 توسط سایلار| |
دختر : ساعت چنده ؟

پسر : ساعت چنده ؟

دختر : دیوونه شدی؟

پسر : دیوونه شدی؟

دختر : چرا هرچی من میگم تو تکرار میکنی؟

پسر : چرا هرچی من میگم تو تکرار میکنی؟

دختر : دوست دارم

پسر : ساعت 4 و 38 دقیقه

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 12:24 توسط سایلار| |
تمام مزرعه ٬ کافر صدایش میزدند

گل آفتابگردان کوچکی را که به جای آفتاب عاشق باران شده بود.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:44 توسط سایلار| |

قصه اصحاب کهف یک شوخی ست

اینجا اگر یک روز هم بخوابی فراموش میشی

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:1 توسط سایلار| |
سلام

شزمنده یه مدت نیومدم

حالا اومدم با دست پر!چندتا عکس از خودم و دوستام آوردم

برین ادامه مطلب حالشو ببرین


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 18:14 توسط سایلار| |

اگر امشب آخرین شب دنیا(آخرین شب زندگی تو)باشه...

دوست داری تو آخرین شب زندگیت چکار کنی؟

استثنا نظرات این مطلب قابل مشاهده نیست (سایلار)

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 14:52 توسط سایلار| |
تقویم رو نگاه کن !!

امروز ۷ آبانه

اما چرا چیزی توش ننوشته؟

مگه اینجا ایران نیست؟

مگه امروز زاد روز پدر ایران بنیان گذار حقوق بشر کوروش بزرگ نیست؟

هفتم آبان زاد روز پدر ایرانیان کوروش بزرگ بر شما مبارک باد

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 14:10 توسط سایلار| |
قابل توجه آقایونی که تو 400 سالگی دختر 25 ساله میگیرن پز هم میدن!!!
پیرمردی میره پیش دکترش برای چکآپ دکتر در مورد وضعیتش میپرسه
پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم
تازگی با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده نظرت چیه دکتر؟
دکتر میگه: من یه شکارچی رو میشناسم که یه روز که میخواسته بره شکار، از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش برمیداره و میره توی جنگل
همینطور که میرفته جلو، یهو یه پلنگ جلوش ظاهر میشه
شکارچی چتر رو میگیره به طرف پلنگ و نشونه میگیره و بنگ! پلنگ کشته میشه
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده
دکتر با لبخند میگه منظور منم دقیقا همین بود
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 20:11 توسط سایلار| |

السلام ای حضرت سلطان عشق

یا "علی موسی الرضا" ای جان عشق

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 19:29 توسط سایلار| |


- - گویا آی تی - تک تمپ - | - مطالب جدید - گرافیک - وبلاگ